تبليغاتX
آبجي مهرنوش و داداشي سروش

 

  

مبهوت سایه هایم
از خویشتن رهایم
من می نخوردم و لیک
مجنون کوچه هایم
باید رهیدن آموخت
باید پریدن آموخت
باید سوای مردم
پروانه بودن آموخت
عاشق وفا ندارد
این دل جفا ندارد
عمریست بی ریایم
سیرت صفا ندارد
اینجاست عرش ایزد
اینجاست رحم ریزد
عمریست بر درم من
اینجاست عشق خیزد


"
افرا"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:8  توسط مهرنوش  | 

 

 و ناگهان

 

 در غروب غم افزای یک روز سرد

 

 تنها خطی از من به جا خواهد ماند

 

 وتو ناباورانه

 

 - شاید با بغضی در گلو -

 

 یگانه پرسش جاودان بشری را از خود می پرسی :

 

                                                                    اگر اشتباه کرده باشم !

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 23:21  توسط مهرنوش 

 

بر سر گور کشیکی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

 

                      

(( کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم

متوجه شدم دنیا  خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر

دهم.درسالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.

اینک در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول  خودم را

تغییر داده بودم ، شایدمی توانستم دنیا  را تغییر دهم . ))

 

منبع وبلاگ : انسان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 23:7  توسط مهرنوش 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 19:44  توسط مهرنوش 

 

                                                                                                

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیا هو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو در راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من

من گر سکوت خویش را می دانستم

زندگی پر بود از فریاد من

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 15:33  توسط مهرنوش 

                                                                 

 

من اگه هنوز ميخونم واسه خاطر توست شعر من صدای غم نيست هم صدای حسرت توست عزيزم اگه خزونم واست از بهار ميخونم تو را تنها نميذارم گرچه تنها جا ميمونم اگه تو شبهای سردت با خودت تنها ميشينی من برات ميخونم از عشق تا که فردا رو ببينی اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد من برات ميخونم ای گل نوبهار رو نبر از ياد همه دلخوشيم به اينه که تو يادت موندگارم گرچه عمريه تو اين دشت يه خزون بی بهارم

 

 

گل پرپر شده تو باد زمستون

ریشه کرده توی سرزمین ویرون

پر از گرد و غبار ساقه و برگش

سهم اون از آسمون برف و تگرگش

ای اسیر سایه های سرد و تاریک

می رسه ناله شب از دور و نزدیک

آبی رویاتو به سیاهی نفروش

من نمیذارم بشی اونجا فراموش

گل پرپر شده تو باد زمستون

ریشه کرده توی سرزمین ویرون

پر از گرد و غبار ساقه و برگش

سهم اون از آسمون برف و تگرگش

ای اسیر سایه های سرد و تاریک

می رسه ناله شب از دور و نزدیک

آبی رویاتو به سیاهی نفروش

من نمیذارم بشی اونجا فراموش

آه ای گل تشنه من به آسمون رسیدم

من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم

تا ریشه تو اسیره طوفان و تگرگه

خون دل من با رنگ برگ تو یه رنگه

آه ای گل تشنه من به آسمون رسیدم

من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم

تا ریشه تو اسیره طوفان و تگرگه

خون دل من با رنگ برگ تو یه رنگه

                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 19:42  توسط مهرنوش 

 

 

دوستای خوب مثل ستاره ها هستند حتی وقتی نمی بینیشون

 

بازم خیالت راحته که سر جاشون هستن ...

 

                 

 

         

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت

حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

 

جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 2:4  توسط مهرنوش 


 

این وبلاگ دوباره راه افتاد!!!

ولی بنا به دلایلی تا یه مدت نظرات غیر فعال میمونه...

دلایلش سری می باشد

 

چه دردی است در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر دلی شعری سرودن

ولی برای خود همواره بستن

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هر سخن قلبی شکستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 1:41  توسط مهرنوش 

 

سلام

امیدوارم حال همتون خوب باشه

 داداش ما هم که معلوم نیست کی بیاد سراغ این وبلاگ . اینه که دوباره من آپدیت کردم  

 خوب سروش  یاد بگیر!!!  این چند وقت همش من تنبل (  ) دارم مینویسیماااااااا

البته تنبل که نه  ....

 

البته به علت کمبود وقت شما و رعایت برخی مسائل اخلاقی این متن خلاصه تر

از اونی که قبلا بود شد!

 
http://dsam.blogfa.com
 
 
المپيک ۲۰۰۸ در تهران
 
 
به دنبال اعلام عدم آمادگی چين در اواخر نوامبر ۲۰۰۵ برای برگزاری المپيک ۲۰۰۸ در اين کشور، ايران آمادگی خود را برای برگزاری اين جشن ورزشی باشکوه جهانی اعلام کرد.

اکنون با گذشت سه سال، ايران از سه روز قبل برگزاری المپيک را آغاز کرده است و در همين سه روز تمام دوربين های خبری جهان و کانالهای تلويزيونی متوجه ايران، اين سرزمين هزارويکشب شده است

 

مشعل المپيک منفجر شد

بالاخره مشعل المپيک پس از چهار سال از يونان به ايران رسيد و حسين رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان به عنوان نماينده ورزشکاران ايران آتش را به سوی مشعلی که توسط واحد عمليات سپاه ساخته شده بود، پرتاب کرد تا آن را روشن کند، اما به دليل محاسبات غلط، مشعل بزرگ ورزشگاه آزادی منفجر شد و سی نفر کشته و تعدادی زخمی شدند. سخنگوی استاديوم آزادی اعلام کرد: چيز مهمی نبود، خوشبختانه هموطنان خودمان کشته شدند و براساس شناسايی های صورت گرفته اکثر آنها اصلاح طلب بودند

 

مقررات ويژه

محسن مهرعليزاده دبير ايرانی المپيک ۲۰۰۸ تهران، طی مصاحبه ای به برخی مقررات المپيک تهران اشاره کرد و گفت:

 

-  حضور ورزشکاران اسرائيل ممنوع است و در صورت مشاهده اين ورزشکاران به عنوان جاسوس دستگير می شوند

-  برندگان مسابقات علاوه بر دريافت مدال طلا و نقره و برنز جهت اعتلای روحيه ورزشی به مکه و مدينه مشرف خواهند شد. رفتن به اين سفر اجباری است و در مورد کسانی که به دليل پيروی از اديان ديگر حق ورود به مکه و مدينه را ندارند، کميته ارزشی المپيک طی مراسمی اين افراد را به دين مبين اسلام مشرف می کند و اقدامات تکميلی را نيز انجام می دهد

 

حمل و نقل در تهران

خبرنگاران گزارش می دهند که با وجود ايجاد خطوط ده گانه مترو حمل و نقل دو ميليون تماشاگر ميهمان به دشواری صورت می گيرد. اين تماشاگران که نيم ميليون نفرشان به دليل رعايت مسائل اخلاقی در جزيره کيش مستقر هستند، می بايست از سه روز قبل از هر مسابقه آماده شوند تا از جزيره کيش به فرودگاه امام خمينی و از آنجا با هليکوپتر به فرودگاه مهرآباد و از آنجا با مينی بوس به ميدان آزادی و از آنجا با مترو به شهرک المپيک منتقل شوند

 

قير و قيف در تهران

عليرغم سرمايه گذاری وسيع شهرداری و دولت ايران هنوز استاديوم دو و ميدانی کاملا احداث نشده است. مسئول اين استاديوم گفت: هنوز موفق به خريد زمين آن نشده ايم، اگر امروز بتوانيم تا عصر زمين را معامله کنيم نيروی ارتش و بسيج با استفاده از دويست هزار بسيجی می توانند تا چهارده ساعت بعد استاديوم را بسازند. وی گفت: مشکل آسفالت بسيار جدی است، يک روز قير نيست، يک روز قيف نيست و يک روز مسوول پروژه مشغول فعاليت حزبی است

 

لباس شخصی ها در استاديوم

امروز در استاديوم شهيد شيرودی که محل برگزاری مسابقات هندبال و بسکتبال است ميان تماشاگران طرفدار جبهه دموکراسی و حقوق بشر از يکسو و لباس شخصی های طرفدار رئيس جمهور از سوی ديگر درگيری رخ داد و مسابقه بسکتبال ميان کوبا و لهستان برگزار نشد، قرار است اين مسابقه فردا شب در ساعاتی که لباس شخصی ها به خواب می روند در يک استاديوم ناشناس برگزار شود

 

 شاهين پن گزارشگر نيويورکر

شاهين پن، شان پن سابق و گزارشگر نيويورکر که برای هجدهمين بار بعد از انتخابات رياست جمهوری احمدی نژاد به ايران سفر کرده است، در گزارشش نوشت: بسياری از تماشاگران اروپايی و آمريکايی از رفتن به استاديوم برای ديدن مسابقه خودداری می کنند، چون تماشای شهر تهران هيجان انگيز تر است. وی که مسلمان شده و نام شاهين را انتخاب کرده است، نوشت: خبرنگاری در ايران مثل اين است که دوربين در دست به فاصله پنجاه متری يک بمب نشسته باشی که قرار است يک دقيقه بعد منفجر شود. همه چيز عالی است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:13  توسط مهرنوش  | 

 

 

... آنگاه که بگویی ...

                               به نام خدا

 

خداوند می گوید بنده من با نام من آغاز کرد پس او را یاری خواهم کرد

 

 

سلام 

امیدوارم حال همتون خوب باشه!

مثلا قرار بود تا یه مدت وبلاگ آپدیت نکنم! ولی مگه میشه؟

 نمیدونم چرا ولی تصمیم گرفتم حداقل تو این مدت کوتاه که اینجا هستم زودتر آپدیت کنم!

خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم و شعر ها رو مینویسم!

 

هنگامه

اي دل لبريز از شوق و اميد
كاش ميديدي كه فردا نيستيم
كاش ميديدي كه چون پنهان شديم
در همه آفاق پيدا نيستيم
گرچه هر مرگي تسلي بخش ماست
كاندر اين هنگامه تنها نيستيم
بدتر از مرگ است ان دردي كه باز
زندگي ميخندد و ما نيستيم
 

                                                                             فریدون مشیری




هیچ کس منتظر خواب تو نیست که به پایان برسد

 

لحظه ها می آیند ، سالها می گذرند

 

و تو در قرن خودت می خوابی

 

هیچ پروازی نیست برساند ما را به قطار دو هزار و به قرن دگران

 

مگر انگیزه و عشق ، مگر اندیشه و علم

 

مگر آئینه و صلح ، و تقلاء و تلاش

 

بخت از آن کسی است که مناجات کند با کارش

 

و در اندیشه یک مسئله خوابش ببرد

 

و کتابش را بگذارد در زیر سرش

 

و ببیند در خواب حل یک مسئله را

 

باز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شود ...

 

حالا یه نظر سنجی :

به نظرتون تو این وبلاگ چی بذاریم  بهتره؟؟؟

شعر؟ عکس؟ آهنگ؟ داستان؟ ...؟ چی بذاریم؟؟

منتظر نظراتتون هستیماااا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 21:51  توسط مهرنوش  | 

سلام دوستای خوبم
معذرت که یه کمی آپمون طول کشید آخه تا اونجایی که میدونید یه کمی سرم گرم بود به عروسی و این حرفا به خاطر اون شرمنده همتون شدم مخصوصا مهرنوش خوبم که خیلی اذیت کشید چون اگه من زود آپ میکردم اونم بعد من با حرفای قشنگش وبلاگ رو نورانی میکرد
خوب یادمه یه روزی آبجی نگارم از من پرسید عاشق میشی؟منم با غرور بهش گفتم نه من از عشق بازی بدم میاد و یادمه گفت نمیشه هیچ انسانی عاشق نشه تو هم یه روزی عاشق میشی و به حرف من میرسیحالا هم فکر میکنم به حرفش رسیدمخوب دیگه زیادی نرین تو بهرش
خوب درسته من هر چه قدرم خوب آپ کنم که نمیکنم یعنی نمیتونم بازم به پای مهرنوش نمیرسم ولی چه کنم وسع منم اینقدره دیگهپس به اراجیف من گوش کنید:

مثل سگ  :
متاسفانه برخي از ما آدمها كمتر تحمل شنيدن صداي منتقد و مخالف خود را داريم و همين كه از ما انتقاد مي كنند مثل سگ به سوي منتقد خود حمله ور شده، با چنگ و دندانهايمان تكه و پاره اش كنيم كه چرا داري به من مي گويي بالاي چشمت ابروست. اما زماني كه همين ما مي خواهيم از كسي انتقاد كنيم باز هم مثل سگ مي شويم و آنچنان مانند سگ به مخاطب خود حمله ور مي شويم و آنچنان او را به باد انتقاد مي گيريم و با الفاظ گزنده خود تكه و پاره اش مي كنيم كه ديگر چيزي از او باقي نمي ماند و خلاصه آنچنان بلايي بر سرش مي آوريم و آنچنان از او انتقاد مي كنيم كه طرف حالش از خودش به هم مي خورد و از خودش عقش مي گيرد. جالب اينجاست كه ما منتقدين كه در شيوه انتقادي خود از روش سگي استفاده مي كنيم همواره از بي توجهي كساني كه ازآنها انتقاد مي كنيم نسبت به انتقادهاي دلسوزانه! خودمان گله مند هستيم .                 ((پيمان شاه ميرزا))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 15:27  توسط سروش  | 

 

سلام. خوبین؟ اولین مطلبی که میخوام تو این وبلاگ آپدیت کنم!!   

ایندفعه من نوشتم ولی حتما سری بعد داداشی سروش  آپدیت میکنه!!!

البته یکم طولانیه

اگه  بد آپدیت کردم دیگه   انشاالله داداشی سروش که آپدیت کرد جبران میشه

منتظر نظراتتون هستیم!!!

 

زندگي اتشگهي ديرینه پابرجاست.

گربيفروزيش رقص شعله اش درهركران پيداست.

ورنه خاموش است وخاموشي گناه ماست!

 

 

http://dsam.blogfa.com

 

چشم فرو بسته اگر واکنی

در تو بود هر چه تمنا کنی

عافیت از غیر ، نصیب تو نیست

غیر تو ای خسته،طبیب تو نیست

از تو بود،راحت بیمار تو

نیست به غیر از تو، پرستار تو

همدم خود شو که حبیبت خودی

چاره خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دل زار توست

بی خبر از مصلحت کار توست

بر حذر از مصلحت اندیش باش

مصلحت اندیش دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا؟

بی خبر از خویش ، چرایی چرا؟

صید که درمانده زهر سو شده است

غفلت او ، دام ره او شده است

تا ره غفلت سپرد پای تو

دام بود جای تو ، ای وای تو

خواجه مقبل که ز خود غافلی

خواجه نه ای ، بنده نا مقبلی

از ره غفلت به گدایی رسی

ور به خود آیی به خدایی رسی

پیر تهی کیسه بی خانه ای

داشت مکان در دل ویرانه ای

روز، به دریوزگی از بخت شوم

شام، به ویرانه درون همچو بوم

گنج زری بود در آن خاکدان

چون پری از دیده مردم نهان

پای گدا بر سر آن گنج بود

لیک ز غفلت به غم و رنج بود

گنج صفت، خانه به ویرانه داشت

غافل از آن گنج که در خانه داشت

عاقبت از فاقه و اندوه و رنج

مرد گدا مرد و نهان ماند گنج

ای شده نالان ز غم و رنج خویش

چند نداری خبر از گنج خویش؟

گنج تو باشد ،دل آگاه تو

گوهر تو،اشک سحرگاه تو

مایه امید مدان غیر را

کعبه حاجات مخوان دیر را

غیر ز دلخواه تو،آگاه نیست

زآن که دلی را به دلی راه نیست

خواهش مرهم ز دل ریش کن

هرچه طلب می کنی از خویش کن!

 

 

 شعر:گنجینه دل / شاعر:رهی معیری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 20:8  توسط مهرنوش 

تا تو را تكرار كنم
 من ادامه مي يابم
از نسل من فرزندي به جاي خواهد ماند
همنام تو .
در كوچه ها اگر سيماي مرا ديدي
 به نوازش درنگي كن
 همنام تو
 قسم به نام تو
كه
 نوازش تو را بر خاكم خواهد نشاند .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 14:21  توسط مهرنوش و سروش