و ناگهان
در غروب غم افزای یک روز سرد
تنها خطی از من به جا خواهد ماند
وتو ناباورانه
- شاید با بغضی در گلو -
یگانه پرسش جاودان بشری را از خود می پرسی :
اگر اشتباه کرده باشم !
و ناگهان
در غروب غم افزای یک روز سرد
تنها خطی از من به جا خواهد ماند
وتو ناباورانه
- شاید با بغضی در گلو -
یگانه پرسش جاودان بشری را از خود می پرسی :
اگر اشتباه کرده باشم !
بر سر گور کشیکی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

(( کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم
متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر
دهم.درسالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.
اینک در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را
تغییر داده بودم ، شایدمی توانستم دنیا را تغییر دهم . ))
منبع وبلاگ : انسان

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیا هو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
من گر سکوت خویش را می دانستم
زندگی پر بود از فریاد من

گل پرپر شده تو باد زمستون
ریشه کرده توی سرزمین ویرون
پر از گرد و غبار ساقه و برگش
سهم اون از آسمون برف و تگرگش
ای اسیر سایه های سرد و تاریک
می رسه ناله شب از دور و نزدیک
آبی رویاتو به سیاهی نفروش
من نمیذارم بشی اونجا فراموش
گل پرپر شده تو باد زمستون
ریشه کرده توی سرزمین ویرون
پر از گرد و غبار ساقه و برگش
سهم اون از آسمون برف و تگرگش
ای اسیر سایه های سرد و تاریک
می رسه ناله شب از دور و نزدیک
آبی رویاتو به سیاهی نفروش
من نمیذارم بشی اونجا فراموش
آه ای گل تشنه من به آسمون رسیدم
من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم
تا ریشه تو اسیره طوفان و تگرگه
خون دل من با رنگ برگ تو یه رنگه
آه ای گل تشنه من به آسمون رسیدم
من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم
تا ریشه تو اسیره طوفان و تگرگه
خون دل من با رنگ برگ تو یه رنگه


دوستای خوب مثل ستاره ها هستند حتی وقتی نمی بینیشون
بازم خیالت راحته که سر جاشون هستن ...

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی


این وبلاگ دوباره راه افتاد!!!![]()
ولی بنا به دلایلی تا یه مدت نظرات غیر فعال میمونه...
دلایلش سری می باشد ![]()
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر دلی شعری سرودن
ولی برای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
